Avatar
604w
Zibatarin Roya (Hi No. 1672124)
Tweet
1 like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
54 Comments
Sami . :601w
Peyman :سلام 602w
@mid :602w
Iraj :باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت....603w
Zibatarin Roya : Farshid603w
Farshid :603w
Zibatarin Roya : Iraj603w
Iraj : Zibatarin Royaبی رحم603w
Zibatarin Roya : Irajمن واسه چي ؟603w
Iraj : Zibatarin Royaشما اشکمو در آوردی 603w
Zibatarin Roya : Irajچرا گريه ميكنين؟603w
Iraj : Zibatarin Roya603w
Zibatarin Roya : Iraj603w
Zibatarin Roya : Arman603w
Iraj :603w
Arman :603w
Iraj : Zibatarin Roya سلام. مرسي603w
Zibatarin Roya : Irajسلام. ممنونم از حضورتون. و ممنونم از متن زيباتون603w
Iraj :دیدی که دردلش اثری از وفا نبود؟؟ دیدی که کرد آنچه به عاشق روا نبود؟ یا با منش نبود وفا، یا که از روز ازل، او را به هیچ روی، نصیب از وفا نبود!!! لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد -در درس عشق حرفی از این ماجرا نبود!! ما را بس است، اینکه از یادش نمی بریم.... دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود.....، صد نکته گفتمش بزبان نگه ولی، بامن نگاه او نگاه آشنا نبود....، یک عمر داشتم گله از بخت و عاقبت، دیدم ز چشم یار که حکم قضا نبود، دیدی رفت و گفت در سر تو مهر دیگریست...، ميخواست پا کشد زمن اینش بهانه بود..!!!!!!!!603w
Zibatarin Roya : Iraj603w
See More
Copyright © 2014-2026 Hi Technology, Inc. All rights reserved.Hi for iPhoneHi for AndroidPrivacyTerms