Avatar
624w
Zibatarin Roya (Hi No. 1672124)
Tweet
1 like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
54 Comments
Sami . :622w
Peyman :سلام 622w
@mid :623w
Iraj :باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت....623w
Zibatarin Roya : Farshid623w
Farshid :623w
Zibatarin Roya : Iraj623w
Iraj : Zibatarin Royaبی رحم623w
Zibatarin Roya : Irajمن واسه چي ؟623w
Iraj : Zibatarin Royaشما اشکمو در آوردی 623w
Zibatarin Roya : Irajچرا گريه ميكنين؟623w
Iraj : Zibatarin Roya623w
Zibatarin Roya : Iraj623w
Zibatarin Roya : Arman623w
Iraj :623w
Arman :623w
Iraj : Zibatarin Roya سلام. مرسي623w
Zibatarin Roya : Irajسلام. ممنونم از حضورتون. و ممنونم از متن زيباتون623w
Iraj :دیدی که دردلش اثری از وفا نبود؟؟ دیدی که کرد آنچه به عاشق روا نبود؟ یا با منش نبود وفا، یا که از روز ازل، او را به هیچ روی، نصیب از وفا نبود!!! لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد -در درس عشق حرفی از این ماجرا نبود!! ما را بس است، اینکه از یادش نمی بریم.... دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود.....، صد نکته گفتمش بزبان نگه ولی، بامن نگاه او نگاه آشنا نبود....، یک عمر داشتم گله از بخت و عاقبت، دیدم ز چشم یار که حکم قضا نبود، دیدی رفت و گفت در سر تو مهر دیگریست...، ميخواست پا کشد زمن اینش بهانه بود..!!!!!!!!623w
Zibatarin Roya : Iraj623w
See More
Copyright © 2014-2026 Hi Technology, Inc. All rights reserved.Hi for iPhoneHi for AndroidPrivacyTerms