Avatar
630w
Zibatarin Roya (Hi No. 1672124)
Tweet
1 like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
54 Comments
Sami . :627w
Peyman :سلام 628w
@mid :628w
Iraj :باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت....629w
Zibatarin Roya : Farshid629w
Farshid :629w
Zibatarin Roya : Iraj629w
Iraj : Zibatarin Royaبی رحم629w
Zibatarin Roya : Irajمن واسه چي ؟629w
Iraj : Zibatarin Royaشما اشکمو در آوردی 629w
Zibatarin Roya : Irajچرا گريه ميكنين؟629w
Iraj : Zibatarin Roya629w
Zibatarin Roya : Iraj629w
Zibatarin Roya : Arman629w
Iraj :629w
Arman :629w
Iraj : Zibatarin Roya سلام. مرسي629w
Zibatarin Roya : Irajسلام. ممنونم از حضورتون. و ممنونم از متن زيباتون629w
Iraj :دیدی که دردلش اثری از وفا نبود؟؟ دیدی که کرد آنچه به عاشق روا نبود؟ یا با منش نبود وفا، یا که از روز ازل، او را به هیچ روی، نصیب از وفا نبود!!! لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد -در درس عشق حرفی از این ماجرا نبود!! ما را بس است، اینکه از یادش نمی بریم.... دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود.....، صد نکته گفتمش بزبان نگه ولی، بامن نگاه او نگاه آشنا نبود....، یک عمر داشتم گله از بخت و عاقبت، دیدم ز چشم یار که حکم قضا نبود، دیدی رفت و گفت در سر تو مهر دیگریست...، ميخواست پا کشد زمن اینش بهانه بود..!!!!!!!!629w
Zibatarin Roya : Iraj629w
See More
Copyright © 2014-2026 Hi Technology, Inc. All rights reserved.Hi for iPhoneHi for AndroidPrivacyTerms