Avatar
618w
Zibatarin Roya (Hi No. 1672124)
Tweet
1 like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
54 Comments
Sami . :616w
Peyman :سلام 616w
@mid :617w
Iraj :باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت....617w
Zibatarin Roya : Farshid617w
Farshid :617w
Zibatarin Roya : Iraj617w
Iraj : Zibatarin Royaبی رحم617w
Zibatarin Roya : Irajمن واسه چي ؟617w
Iraj : Zibatarin Royaشما اشکمو در آوردی 617w
Zibatarin Roya : Irajچرا گريه ميكنين؟618w
Iraj : Zibatarin Roya618w
Zibatarin Roya : Iraj618w
Zibatarin Roya : Arman618w
Iraj :618w
Arman :618w
Iraj : Zibatarin Roya سلام. مرسي618w
Zibatarin Roya : Irajسلام. ممنونم از حضورتون. و ممنونم از متن زيباتون618w
Iraj :دیدی که دردلش اثری از وفا نبود؟؟ دیدی که کرد آنچه به عاشق روا نبود؟ یا با منش نبود وفا، یا که از روز ازل، او را به هیچ روی، نصیب از وفا نبود!!! لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد -در درس عشق حرفی از این ماجرا نبود!! ما را بس است، اینکه از یادش نمی بریم.... دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود.....، صد نکته گفتمش بزبان نگه ولی، بامن نگاه او نگاه آشنا نبود....، یک عمر داشتم گله از بخت و عاقبت، دیدم ز چشم یار که حکم قضا نبود، دیدی رفت و گفت در سر تو مهر دیگریست...، ميخواست پا کشد زمن اینش بهانه بود..!!!!!!!!618w
Zibatarin Roya : Iraj618w
See More
Copyright © 2014-2026 Hi Technology, Inc. All rights reserved.Hi for iPhoneHi for AndroidPrivacyTerms