Avatar
615w
Zibatarin Roya (Hi No. 1672124)
Tweet
1 like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
54 Comments
Sami . :613w
Peyman :سلام 614w
@mid :614w
Iraj :باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت....614w
Zibatarin Roya : Farshid614w
Farshid :614w
Zibatarin Roya : Iraj615w
Iraj : Zibatarin Royaبی رحم615w
Zibatarin Roya : Irajمن واسه چي ؟615w
Iraj : Zibatarin Royaشما اشکمو در آوردی 615w
Zibatarin Roya : Irajچرا گريه ميكنين؟615w
Iraj : Zibatarin Roya615w
Zibatarin Roya : Iraj615w
Zibatarin Roya : Arman615w
Iraj :615w
Arman :615w
Iraj : Zibatarin Roya سلام. مرسي615w
Zibatarin Roya : Irajسلام. ممنونم از حضورتون. و ممنونم از متن زيباتون615w
Iraj :دیدی که دردلش اثری از وفا نبود؟؟ دیدی که کرد آنچه به عاشق روا نبود؟ یا با منش نبود وفا، یا که از روز ازل، او را به هیچ روی، نصیب از وفا نبود!!! لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد -در درس عشق حرفی از این ماجرا نبود!! ما را بس است، اینکه از یادش نمی بریم.... دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود.....، صد نکته گفتمش بزبان نگه ولی، بامن نگاه او نگاه آشنا نبود....، یک عمر داشتم گله از بخت و عاقبت، دیدم ز چشم یار که حکم قضا نبود، دیدی رفت و گفت در سر تو مهر دیگریست...، ميخواست پا کشد زمن اینش بهانه بود..!!!!!!!!615w
Zibatarin Roya : Iraj615w
See More
Copyright © 2014-2026 Hi Technology, Inc. All rights reserved.Hi for iPhoneHi for AndroidPrivacyTerms