Avatar
607w
Zibatarin Roya (Hi No. 1672124)
Tweet
1 like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
54 Comments
Sami . :604w
Peyman :سلام 605w
@mid :605w
Iraj :باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت....606w
Zibatarin Roya : Farshid606w
Farshid :606w
Zibatarin Roya : Iraj606w
Iraj : Zibatarin Royaبی رحم606w
Zibatarin Roya : Irajمن واسه چي ؟606w
Iraj : Zibatarin Royaشما اشکمو در آوردی 606w
Zibatarin Roya : Irajچرا گريه ميكنين؟606w
Iraj : Zibatarin Roya606w
Zibatarin Roya : Iraj606w
Zibatarin Roya : Arman606w
Iraj :606w
Arman :606w
Iraj : Zibatarin Roya سلام. مرسي606w
Zibatarin Roya : Irajسلام. ممنونم از حضورتون. و ممنونم از متن زيباتون606w
Iraj :دیدی که دردلش اثری از وفا نبود؟؟ دیدی که کرد آنچه به عاشق روا نبود؟ یا با منش نبود وفا، یا که از روز ازل، او را به هیچ روی، نصیب از وفا نبود!!! لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد -در درس عشق حرفی از این ماجرا نبود!! ما را بس است، اینکه از یادش نمی بریم.... دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود.....، صد نکته گفتمش بزبان نگه ولی، بامن نگاه او نگاه آشنا نبود....، یک عمر داشتم گله از بخت و عاقبت، دیدم ز چشم یار که حکم قضا نبود، دیدی رفت و گفت در سر تو مهر دیگریست...، ميخواست پا کشد زمن اینش بهانه بود..!!!!!!!!606w
Zibatarin Roya : Iraj606w
See More
Copyright © 2014-2026 Hi Technology, Inc. All rights reserved.Hi for iPhoneHi for AndroidPrivacyTerms