Avatar
610w
Zibatarin Roya (Hi No. 1672124)
Tweet
1 like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
54 Comments
Sami . :607w
Peyman :سلام 608w
@mid :608w
Iraj :باید امشب بروم من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم حرفی از جنس زمان نشنیدم هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت....608w
Zibatarin Roya : Farshid609w
Farshid :609w
Zibatarin Roya : Iraj609w
Iraj : Zibatarin Royaبی رحم609w
Zibatarin Roya : Irajمن واسه چي ؟609w
Iraj : Zibatarin Royaشما اشکمو در آوردی 609w
Zibatarin Roya : Irajچرا گريه ميكنين؟609w
Iraj : Zibatarin Roya609w
Zibatarin Roya : Iraj609w
Zibatarin Roya : Arman609w
Iraj :609w
Arman :609w
Iraj : Zibatarin Roya سلام. مرسي609w
Zibatarin Roya : Irajسلام. ممنونم از حضورتون. و ممنونم از متن زيباتون609w
Iraj :دیدی که دردلش اثری از وفا نبود؟؟ دیدی که کرد آنچه به عاشق روا نبود؟ یا با منش نبود وفا، یا که از روز ازل، او را به هیچ روی، نصیب از وفا نبود!!! لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد -در درس عشق حرفی از این ماجرا نبود!! ما را بس است، اینکه از یادش نمی بریم.... دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود.....، صد نکته گفتمش بزبان نگه ولی، بامن نگاه او نگاه آشنا نبود....، یک عمر داشتم گله از بخت و عاقبت، دیدم ز چشم یار که حکم قضا نبود، دیدی رفت و گفت در سر تو مهر دیگریست...، ميخواست پا کشد زمن اینش بهانه بود..!!!!!!!!609w
Zibatarin Roya : Iraj609w
See More
Copyright © 2014-2026 Hi Technology, Inc. All rights reserved.Hi for iPhoneHi for AndroidPrivacyTerms