Avatar
643w
Toopoli (Hi No. 1905354)
يك روز چنگيز ودربا ريانش براي شكار به جنگل رفتند- 
هوا خيلي گرم بود وتشنگي داشت چنگيز ويارانش را ازپا درمي آورد-
بعد ازساعتها جستجو جويبار كوچكي ديدند چنگيز شاهين شكاريش را به زمين گذاشت وجام طلايي را در جويبار زد و خواست آب بنوشد اما شاهين به جام زد و آب بر روي زمين ريخت-
براي بار دوم هم همين اتفاق افتاد چنگيز خيلي عصباني شد و فكر كرد -اگر جلوي شاهين رانگيرم ، درباريان خواهندگفت:چنگيزجهانگشا نميتواند از پس يك شاهين برآيد -
پس اينبار باشمشير به شاهين ضربه اي زد-
پس از مرگ شاهين -چنگيز مسير آبرا دنبال كردوديد كه ماري بسيار سمي در آب مرده و آب مسموم است اواز كشتن شاهين بسيار متاثرگشت مجسمه اي طلايي از شاهين ساخت-
بر يكي از بالهايش نوشتند:
يك دوست هميشه دوست شماست -حتي اگر كارهايش شما را برنجاند-
روي بال ديگرش نوشتند: هرعملي كه از روي خشم باشد محكوم به شكست است...
ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮏ ﮐﻦ ... ﺩﯾﺮﺗﺮ ﺑﺮﻧﺠﯿﻢ, ﺯﻭﺩﺗﺮ ﺑﺒﺨﺸﯿﻢ ﮐﻤﺘﺮ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻓﺮﺻﺖ ﺑﺪﻫﯿﻢ ... 

Tweet
1 like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
17 Comments
NAVID :هر کسی همیشه اندازه درک و فهمش میفهمه او حرف میزنه او انتقال میده ب دیگران عالی بود مرسی643w
Toopoli :متشكر از همگي عزيزان 643w
rezvan :عالی بود643w
AMIR :643w
F........ :👏👏👍👍643w
°◆◇★☆LeyLa☆★◇◆° :Likee.big likeeeeeeee643w
Omid :واقعا متن عالی بود643w
Rahgozar :آمیین ...643w
Toopoli : -مرسي643w
armin :643w
Toopoli : -مرسي643w
Toopoli : Farshidناراحت نباش حتما لايق تو نبوده643w
Toopoli : Farshidباسرنوشت نميشه جنگيد643w
Toopoli : -643w
Toopoli : Farshidچيه ؟؟643w
Toopoli : پارسا.643w
پارسا. :643w
Copyright © 2014-2026 Hi Technology, Inc. All rights reserved.Hi for iPhoneHi for AndroidPrivacyTerms