626w
hosein
(Hi No. 1566513)
به يکجايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي اوني که زود ميرنجه زود ميره، زود هم برميگرده. ولي اوني که دير ميرنجه دير ميره، اما ديگه برنميگرده...به يک جايي از زندگي که رسيدي ميفهمي رنج را نبايد امتداد داد بايد مثل يک چاقو که چيزها را ميبره و از ميانشون ميگذره از بعضي آدمها بگذري و براي هميشه قائله رنج آور را تمام کني
يکجايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي بزرگترين مصيبت براي يک انسان اينه که نه سواد کافي براي حرف زدن داشتهباشه نه شعور لازم براي خاموش ماندن
به يک جايي از زندگي که رسيدي ميفهمي مهم نيست که چه اندازه مي بخشيم بلکه مهم اينه که در بخشايش ما چه مقدار عشق وجود داره
به يک جايي از زندگي که رسيدي ميفهمي شايد کسي که روزي با تو خنديده رو از ياد ببري، اما هرگز اوني رو که با تو اشک ريخته، فراموش نميکني
توانايي عشق ورزيدن؛ بزرگترين هنر دنياست به يک جايي از زندگي که رسيدي ميفهمي
به يک جايي از زندگي که رسيدي ميفهمي از دردهاي کوچيک آدم مي ناله ولي وقتي ضربه سهمگين باشه لال ميشه...
به يک جايي از زندگي که رسيدي ميفهمي اگر بتوني ديگري را همونطور كه هست بپذيري و هنوز عاشقش باشي؛ عشق تو کاملا واقعيه ...
به يک جايي از زندگي که رسيدي ميفهمي هميشه وقتي گريه مي کني اوني که آرومت ميکنه دوستت داره اما اوني که با تو گريه ميکنه عاشقته...
به يک جايي از زندگي که رسيدي ميفهمي كسي كه دوستت داره، همش نگرانته. به خاطر همين بيشتر از اينكه بگه دوستت دارم ميگه مواظب خودت باش...
و بالاخره خواهي فهميد که :
هميشه يک ذره حقيقت پشت هر" فقط يه شوخي" بود هست!
يک کم کنجکاوي پشت هر "همين طوري پرسيدم "هست!
قدري احساسات پشت هر "به من چه اصلا "هست!
مقداري خرد پشت هر "چه مي دونم "هست!
و اندکي درد پشت هر "اشکالي نداره" هست!


















