Avatar
655w
Melika (Hi No. 1783774)
Tweet
1 like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
20 Comments
hesam :سوتي كه زياد دادم ولي چن روز پيش باسررفتم تو در يه مغازه بعدشم بايارو و فروشنده هاش كلي خنديديم اصن يه وعضيييييي654w
Amin tataloo. :یه بار با دوستم رفته بودیم رستوران,برگشتنی دوستم زودتر زد بیرون تا ماشینو روشن کنه من همینطور ک با گوشیم ور میرفتم از رستوران اومدم بیرون رفتم تو ماشین یه نفر دیگه نشستم اصلا‌ ب رانندش نیگا نکردم دیدم حرکت نمیکنه همینطوری ک سرم پایین بود گفتم فلان فلان شده راه بیفت دیگه,یهو چرخیدم دیدم یکی دیگست,یارو برگشت گفت داش چیزی زدی? از خجالت مردم654w
Amoo : mohamadبچه بودم 654w
mohamad : Amooراستشو بگو اشتباهى بود ديگه????654w
Amoo :یه بار قدیما اشتباهی به جای مادرم صاف نشستم تو بغل یه خانومه بعدش دیدم مادرم جلوم نشسته 654w
mohamad :654w
MARYAM :یه بار فروشنده مغازه رو با مانکن عوضی گرفتم 654w
mahyar 29 :سوتي زياد دادم از كدوم بگم برات655w
F........ :655w
sami :بگذریم655w
♣◆◇ALIREZA◇◆♣ :baad az chand mah ke khoonamoono forookhte boodimo jabeja shodeboodim ,ye shab raftam dar khoone ghablimoon !!!!655w
Saeid :سوتی های من حواس پرتیم توی رانندگیه که همش مسیرها رو اشتباهی میرم و کلی هم به کار خودم میخندم 655w
Saeid : Möńã655w
Melika :Monajon655w
min@ :یه روز تو خیابون یه پسره اومد بهم سلام داد منم یه لحظه نگاش کردم کپی بود با یه پسر تو فانیل دور مو نمیزد بهش سلام دادم با خنده پسره شوک شد منم به خودم اومدم از خجالت آب شدم655w
Möńã :كلا همش تو كار سوتي دادنم655w
Farshid : Tiba655w
Tiba :یه روز عصر از خواب پریدم فکر کردم صبح شده,لباس پوشیدم برم سر کار البته خب زود متوجه شدم655w
Farshid :655w
hosein :کلاس دوم دبیرستان یه شعر تو کتاب فارسی بود کلمه ز اوج (از اوج) رو خوندم zavaj655w
See More
Copyright © 2014-2026 Hi Technology, Inc. All rights reserved.Hi for iPhoneHi for AndroidPrivacyTerms