Avatar
644w
Melika (Hi No. 1783774)
Tweet
1 like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
Like
20 Comments
hesam :سوتي كه زياد دادم ولي چن روز پيش باسررفتم تو در يه مغازه بعدشم بايارو و فروشنده هاش كلي خنديديم اصن يه وعضيييييي642w
Amin tataloo. :یه بار با دوستم رفته بودیم رستوران,برگشتنی دوستم زودتر زد بیرون تا ماشینو روشن کنه من همینطور ک با گوشیم ور میرفتم از رستوران اومدم بیرون رفتم تو ماشین یه نفر دیگه نشستم اصلا‌ ب رانندش نیگا نکردم دیدم حرکت نمیکنه همینطوری ک سرم پایین بود گفتم فلان فلان شده راه بیفت دیگه,یهو چرخیدم دیدم یکی دیگست,یارو برگشت گفت داش چیزی زدی? از خجالت مردم642w
Amoo : mohamadبچه بودم 643w
mohamad : Amooراستشو بگو اشتباهى بود ديگه????643w
Amoo :یه بار قدیما اشتباهی به جای مادرم صاف نشستم تو بغل یه خانومه بعدش دیدم مادرم جلوم نشسته 643w
mohamad :643w
MARYAM :یه بار فروشنده مغازه رو با مانکن عوضی گرفتم 643w
mahyar 29 :سوتي زياد دادم از كدوم بگم برات643w
F........ :643w
sami :بگذریم644w
♣◆◇ALIREZA◇◆♣ :baad az chand mah ke khoonamoono forookhte boodimo jabeja shodeboodim ,ye shab raftam dar khoone ghablimoon !!!!644w
Saeid :سوتی های من حواس پرتیم توی رانندگیه که همش مسیرها رو اشتباهی میرم و کلی هم به کار خودم میخندم 644w
Saeid : Möńã644w
Melika :Monajon644w
min@ :یه روز تو خیابون یه پسره اومد بهم سلام داد منم یه لحظه نگاش کردم کپی بود با یه پسر تو فانیل دور مو نمیزد بهش سلام دادم با خنده پسره شوک شد منم به خودم اومدم از خجالت آب شدم644w
Möńã :كلا همش تو كار سوتي دادنم644w
Farshid : Tiba644w
Tiba :یه روز عصر از خواب پریدم فکر کردم صبح شده,لباس پوشیدم برم سر کار البته خب زود متوجه شدم644w
Farshid :644w
hosein :کلاس دوم دبیرستان یه شعر تو کتاب فارسی بود کلمه ز اوج (از اوج) رو خوندم zavaj644w
See More
Copyright © 2014-2026 Hi Technology, Inc. All rights reserved.Hi for iPhoneHi for AndroidPrivacyTerms